GAME OF TORENS

GAME OF TORENS

گرچه [کاربرد] صفات عالی (ترین) در فرهنگ نقد خریدار چندانی ندارند، اما استفاده از این صفات به ترجیع بند سریال‌های تلویزیونی اخیر تبدیل شده است. این روزها واژگانی چون «بزرگ‌ترین»، «هوشمندانه‌ترین» و «جالب‌ترین» به اندازه توزیع نومیدانه ژتون‌های چاک ایی. چیز[۱] در جشن تولد یک بچه مهدکودکی نقل مجالس شده‌اند.

بنابراین گفتن این که سریال «بازی تاج و تخت / Game of Thrones»، که فصل چهارمش خروشان و غُران یکشنبه شب نمایش داده می‌شود، بهترین سریال تلویزیونی همه دوران‌ها است نه تنها یک اظهار نظر کاملاً شخصی بلکه تابع شرایط است و هر چند مدت یک بار ممکن است تغییر کند. علیرغم اشتیاق خسته کننده روز افزون ما به تهیه لیست [از موارد مختلف]، مدیوم تلویزیون هرگز به حد کافی برای انجام مقایسه های معنا و مفهوم دار، خطی نبوده است؛ همچنین تنوع شدید برنامههای تلویزیونی به لحاظ فرم و فعالیت باعث شده که هر گونه اقدامی برای رده بندی یا اعطای جایزه [به آثار تلویزیونی] کاری عبث و بیهوده جلوه کند.

اما می‌دانید چیست؟ به هر حال قصد دارم که حرفم را بزنم.

«بازی تاج و تخت»، بهترین سریال تلویزیونی ساخته شده تاکنون است.

بازی‌ها فوق‌العاده‌اند، سناریو بدجوری هوشمندانه است، میزانسن و فیلم‌برداری حیرت انگیز است و هیچ سریال دیگری از نظر داستان، خلاقیت، پشتیبانی، موقعیت جغرافیایی به گرد پای آن نمی‌رسد.

به نظر می‌رسد که خالقان سریال، دِیوید بِنیوف و دی. بی وایس، با اداره هفت اقلیم پادشاهی و حدود ۱۰۰۰ بازیگر بالاخره دچار لغزش خواهند شد. ولی تا به امروز هر فصل قوی‌تر از فصل قبلی بوده است.

این سریال به قدری غنی است که توانست دو تن از دوست داشتنی‌ترین شخصیت‌هایش، راب و کِیتلین اِستارک، را در اپیزودی که دل میلیون‌ها نفر را شکست، بکشد و همچنان با زیبایی بی‌رحمانه، تسلط بی حرف و حدیث و خیلی از بازیگران بی مانند در تلویزیون به پیش رود.

بله، در این سریال مردان فاتح و مغلوب وجود دارند، گرچه اغلب یک تلفیق دائماً در حال تغییر از این دو دیده می‌شود. اما برخلاف بیشتر نمایش‌های شبه تاریخی، زنان نیز به اندازه مردان می‌توانند تحسین، نفرت و توجه مخاطب را برانگیزند. کیست بین ما که نگران آنچه آریا اِستارک (با بازی مِیزی ویلیامز) مجبور بود تحمل کند، نبوده باشد؛ کدام زن است که در خفا دلش نمی‌خواسته او را «کِلِیسی» صدا کنند؟ خودم، دوست دارم تی شرتی با عکس آن به تن کنم.

داستان فصل چهارم از زمان بعد از آن «عروسی خونین» ننگین شروع می‌شود، به طوری که سردمداران مختلف که امروز با هم متحد شده‌اند- از قبیل لنیسترها، فری ها، بولتون ها- به آینده درخشان خود فکر می‌کنند، در حالی که معدود اِستارک های باقیمانده پراکنده- شامل آریا، سانسا (با بازی سوفی تِرنِر)، بِرَن (با بازی آیزاک هَمِستِد- رایت)، ریکان (با بازی آرت پارکینسون)، جان اِسنو (با بازی کیت هارینگتون) با هراس به سمت آینده نامعلوم خود گام بر می دارند.

زمستان همچنان در راه است (گرچه باید گفت که سرعت آن نسبت به آنچه در دو فصل قبلی اشاره شده بود کمی آهسته تر است)، وایت واکرها همچنان در حال شورشند و وحشی‌ها- آن‌هایی که مدت‌های مدیدی برای ممالک غربی متمدن ناشناخته بودند-با هدف انتقام گیری در دیوار رخنه ایجاد کرده‌اند.

و در حالی که شاه جوفری (با بازی جَک گِلیسون) و پدربزرگ ماکیاولیستش، تایوین لَنیستِر (با بازی چارلز دَنس) فکر می‌کنند که توانسته‌اند با بردن تخت آهنین به سرزمین‌های دوردست به خوبی از آن محافظت کنند، اژدهاها و ارتش دِنِریس تارگِریان (با بازی اِمیلیا کِلارک) بزرگ می‌شوند و در عین حال اِستانیس باراتِئون (با بازی اِستِفِن دیلِن) هنوز مصر است که این تخت متعلق به او خواهد بود گرچه نه از راه جنگ بلکه از راه جادو.

هر کسی، فانتزی را دوست ندارد. فروش و حفظ این ژانر یکی از به مراتب دشوارترین کارها است. چنانچه همچون جُرج آر. آر. مارتین رمان نویس دست به خلق دنیایی بزنید که در آن نه تنها اژدهاها و وایت واکرها حضور دارند بلکه پادشاهان بسیار جوان بیمار و جادوگران سرخ قاتل، کودکان نیمه فلجی که با کلاغ‌های سه چشم حرف می‌زنند و شاهزاده های کوتوله ای که هم مکارند و هم نجیب، دیگر نمی‌توانید بیش از این خطا کنید.

وقتی که چنین اثری را به سریال تبدیل می‌کنید، در واقع دیگر جای هیچ اشتباهی باقی نمی‌ماند. هیچ چیزی به احمقانگی فروریختن یک دنیای خیالی زیر وزن غرور واهی آن اثر نیست.

سه سال است که «بازی تاج و تخت» ده‌ها خط داستانی را در لوکیشن های بسیار متنوع حفظ کرده است و با دقت افسانه ای بافته که دنیای مدرن به آن اهمیت می‌دهد. شمشیرها و جادوگری باعث جذاب شدن آن شده‌اند، اما جذابیت این سریال به طیف وسیعی از درونمایه ها مانند عشق و مرگ، انتقام و وفاداری، آزادی و بردگی، حرص و بخشندگی، فرماندهی و فرمانبری، هوس و شفقت، والدین و فرزندان و تعهد یک فرد مجرد به خانواده، خدا و گذر زمان وابسته است.

شاید به کار بردن صفات عالی بی معنا باشد، اما با هر جمله و عبارتی که می‌توان باید گفت که تلویزیون تاکنون نتوانسته بهتر از این را بسازد.

——————–

[۱] نام یک شهر بازی معروف در امریکا.

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: محمدرضا سیلاوی

پست های مرتبط

بدون پست مرتبط یافت نشد.

تبلیغات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.